همسری که نمیخواهد/نمیتواند تغییر کند

در تقسیم بندی های جدید در مورد مسائلی که افراد برای زوج درمانی مراجعه می کنند، سه طبقه کلی وجود دارد: قابل تغییر، غیر قابل تغییر و متقاطع. مسائل غیرقابل تغییر مانند فرهنگ و مسائل فیزیولوژیک همچون کوتاهی یا بلندی قد است که نمی توان تغییری در افراد ایجاد کرد. حوزه دیگری که قابل تغییر است مهارت های ارتباطی، ابراز احساسات و دیگر مسائلی است که می توان با مهارت آموزی به زوجین کمک کرد تا در این زمینه ها موفق عمل کنند. اما دسته ای از مسائل هستند که ترکیبی از مسائل روانشناختی و فیزیولوژیک می باشند و به سختی (شاید هرگز!) می توان علیّت و تقدم را معلوم کرد و به درمان پرداخت. به همین سبب به این گروه از مشکلات متقاطع می گویند.

برای مسائل متقاطع چند ویژگی مشترک می تواند شمرد: نمی توان میزان مسئول بودن شخص را در ایجاد آن و کنترلش مشخص کرد. ممکن است جنبه فیزیولوژیک مشکل آنچنان غالب باشد که درمان روانشناختی کارا نباشد. این عدم مشخص بودن میزان مسئولیت شخص و توانایی کنترل آن باعث می شود که در رابطه زناشویی کار به فرسایش، مشاجره و اختلاف بکشد. در واقع همسری که دچار مسئله متقاطع نیست در مقابل این مسائل دچار رنجش، خشم یا احساس گناه می شود. شاید به این علت که نمی تواند درک کند که مشکل کجاست و به دنبال مقصر یا علت می گردد و چون از پیدا کردن آن عاجز است سرانجام مشکل را به خود یا زوج گرفتار نسبت می دهد. همچنین این همسران معمولا مسئولیت بیشتری را عهده دار می شوند.

ویژگی دیگر که کمی بدان اشاره شد سردرگمی و بلاتکلیفی است. اغلب زوج های گرفتار مسائل متقاطع نمی دانند مشکل چیست (یا کیست؟!) و به علت تبیین های متفاوتی که ارائه می شود گیج تر شده و نمی دانند کدامیک را بپذیرند. بخصوص که معمولا افراد پیش از مراجعه به متخصص و پس از مراجعه مشغول جستجو و گاها خوددرمانی می شوند که به علت نبود یک منبع موثق برای راهنمایی و همچنین اطلاعات گوناگون و غیر متقن در مورد مشکلات متقاطع، وضعیت وخیم تر می شود.

از دیگر ویژگی های مهم مسائل متقاطع آسیب دیدن روابط صمیمانه است. در روابط صمیمانه افراد به علت مسائل ثانویه ناشی از مسائل متقاطع کم کم از یکدیگر فاصله می گیرند، به علت فشاری که حس میکنند و نمی دانند از کجاست کم کم ناسازگار می شوند، نیازهای ارضا نشده ای را احساس می کنند و از طرف دیگر تلاش کمتری (یا هیچ تلاشی) برای ارضای نیازهای دیگری نمی کنند، از آینده می ترسند، نسبت به دیگری خشم دارند یا خشمی که نمی دانند نسبت به چه چیزی است را به دیگری نسبت می دهند و از همه مهتری متحمل رنج و درد بسیاری می شوند. تمامی این مشکلات به ارتباطات مبهم، سوء تفاهم، دوری و انزوا ختم می شود که خود آنها یک چرخه معیوب را تشکیل می دهند.

احساس عدم کنترل دیگر مسئله ای است که این گروه با آن دست به گریبانند. این عدم احساس کنترل به دعوا و مشاجره بر سر مسئله قدرت و کنترل زندگی، فروپاشی، مشاجرات نه چندان منطقی، ارائه راهکار به یکدیگر و سرزنش خود یا دیگری منتهی می شود.

هر چند ممکن است هر دو طرف احساس بی کفایتی داشته باشند، همسر مبتلا به مشکل متقاطع احساس بی کفایتی بیشتری را احساس می کند. این احساس بی کفایتی بسته به اینکه چه مدت زمانی این مشکل وجود دارد، آغاز آن در چه سنی بوده است، در گذر زمان چه اتفاقاتی افتاده و چه اثری گذاشته است و زوجین چگونه با آن و تبعات آن برخورد کرده اند، می تواند کم و زیاد باشد. بعلاوه احساس گناه در کنار بی کفایتی در این افراد باعث تشدید نشانه های آنها می شود.

مکانیزم دفاعی این افراد انکار است. آنها با انکار هرگونه تقصیر از جانب خودشان یا انداختن تقصیر به گردن دیگری سعی می کنند از بار فشاری که بر دوششان حس میکنند بکاهند اما در اکثر قریب به اتفاق مواقع این راهبرد واکنش همسر را به دنبال دارد و فاصله زوجین را از یکدیگر بیشتر و بیشتر می کند تا جایی که به جدایی منجر می شود.

به طور کلی شروع این مسائل در آغاز با احساس دلسوزی و همدلی همراه است اما با گذشت زمان، فرسودگی دو طرف، آگاه شدن از این حقیقت که این مشکل احتمالا حل شدنی نیست، مشاهده اثرات منفی آن بر زندگی و دیگر مسائل، سرانجام به احساس خشم و نا امیدی می رسند.

پیش از بحث در مورد اینکه درمانگر چه کمکی می تواند بکند، لازم به ذکر است که در حال حاضر مسائل متقاطع شامل موارد زیر می شود:

اختلال نقص توجه یا ADHD

ناباروری

افسردگی، اختلال دوقطبی

میل جنسی

اختلالات خوردن

بی خوابی

جذابیت جنسی

سردردهای مزمن

اختلال در نعوظ

ناتوانی در یادگیری

اعتیاد

فیبرومیالژیا (سندرم درد اسکلتی – عضلانی)

اما از درمانگران چه کارهایی بر می آید؟

اول از همه درمانگران باید آگاه باشند که این گونه زوجین پیش از مراجعه راهکارهای مختلفی را امتحان کرده اند: راهکارهایی که شخص دچار مشکل پیشنهاد داده است، راهکارهایی که زوج غیر بیمار ارائه داده است و راهکارهایی که شخص سوم بیان کرده است. همیشه به بررسی این راهکارها بپردازید و بدانید که معمولا راهکارهای زوج غیر بیمار حالت آموزشی و حمایتی دارد که احتمالا به علت ایجاد یک جو بالا به پایین در رابطه زوجی، با فشار و ناراحتی و سرانجام فاصله گرفتن زوجین از یکدیگر همراه است.

دومین نکته ای که درمانگران باید آگاه باشند این است که در مواجهه با این گونه زوجین دچار مشکلات بسیاری خواهند شد از جمله تحمل این فشار که مسئولیت زیادی بر عهده گرفته اند، احساس بی کفایتی به خاطر نتیجه ندادن تلاش ها، طولانی شدن جلسات و تلاش برای خلاص شدن، رنجش و عصبانیت از یکی یا هردو و ایجاد فاصله.

زمانی که چنین نشانه ها و احساساتی را در خود مشاهده کردید توصیه می شود که در اولین قدم قبول کنید که شما عامل دهر نیستید و مثل هر شخص دیگری محدودیت هایی دارید، این هم یکی از آنها. راهکار یا روش هایی را پیدا کنید که رابطه درمانی را دوباره سروسامان بدهید و از طرف دیگر برای انرژی گرفتن و سرحال شدن خودتان تلاش کنید. این را در نظر داشته باشید که شما قرار است تشخیص بدهید و ممکن است برای نیل به این هدف مجبور شوید از متخصص دیگری کمک بخواهید و به همراه وی برنامه درمانی را طراحی و اجرا کنید.

اما با همه این تفاسیر آن چیزی که مشاوران را زمین گیر می کند وضعیت وقفه در همسران مبتلا به مشکلات متقاطع است. در این وضعیت همسر مبتلا به درمان امید یا باوری ندارد و گاها می ترسد. این حالت می تواند به دلیل درمان های مختلفی باشد که امتحان کرده و جواب نگرفته است. در مواردی اثرات جانبی درمان باعث می شود که همسر مبتلا از درمان فرار کند. دلایل دیگری نیز می تواند وجود داشته باشد و بسته به مراجع باید تلاش کرد تا آنها را مورد کند و کاو قرار داد.

وظیفه اصلی درمانگر این است که زوجین را تا حد امکان به سمت درمان سوق داده و هدایت کند. همچنین ایجاد امید از دیگر وظایف درمانگر است هرچند نباید این امید واهی باشد و محدودیت ها یا بن بست ها را باید تشخیص داد و در نظر گرفت. بزرگترین کمک درمانگر پیدا کردن راه حل هایی برای عبور از این محدودیت ها و بن بست ها است.

اما درمانگران در مواجهه با زوج های دچار وقفه علاوه بر مواردی که ذکر شد باید چه کنند؟ این سوال پاسخ های بسیاری دارد که به نظر می رسد درمانگران باید همه این پاسخ ها را عملیاتی کنند! اول از همه درمانگر باید بتواند به این تشخیص برسد که آیا امکان تغییر وجود دارد یا خیر. گاهی اوقات کار کردن با زوجی که دچار وقفه شده اند آب در هاون کوبیدن است. البته تا جایی که می توانید از پذیرفتن اینکه کار شما آب در هاون کوبیدن است اجتناب کنید چراکه شما به عنوان درمانگر باید آخرین نفری باشید که امیدش را به درمان از دست می دهد.

در قدم بعدی درمانگر باید مسئولیت پذیری را در هر دو طرف تشویق کند تا بتوانند این مسیر سخت را به همراه یکدیگر طی کنند. قدم سوم تشخیص زمان هایی است که همسر مبتلا به مشکل متقاطع واکنش نشان می دهد و علائم وی افزایش پیدا می کند. سپس باید به همسری که به مشکل متقاطع مبتلا نیست پرداخت. اهمیت همسر بدون عارضه را هیچگاه دست کم نگیرید. همانطور که وی می تواند نقشی تسهیل کننده داشته باشد، می تواند عاملی مهم برای دشوار شدن وقفه باشد. در قدم پنجم باید تشخیص دهید که سیستم (به معنای سیستم ارتباط زوجی و خانوادگی) چگونه بر علائم همسر مبتلا اثر می گذارد. جدای از تمام موارد پیشین بر خود بن بست تمرکز کنید. بن بست و وقفه ای که زوجین گرفتار آن شده اند به خودی خود دارای هویت، معنا و پویایی است. در قدم هفتم درمانگر وظیفه دارد دوباره تشخیص بدهد و آن اینکه چه زمانی احتمال تغییر دیگر وجود ندارد و باید دوباره فرایند گام به گام را دوباره طی کند یا وضعیت آنقدر وخیم است که باید درمان را متوقف کند. دو قدم آخر نیز پذیرش را در برمیگیرد. نخست آنکه بر روی پذیرش مسئله از طرف هر دو طرف کار کنید. اینکه بتوانند وضعیت فعلی و مشکل موجود را بپذیرند به روند درمان کمک شایانی می کند اما نباید اجازه بدهید به بهانه پذیرش، از مسئولیت پذیری فرار کنند. پذیرش حقیقی مستلزم یافتن یک راه جدید برای بودن، پیدا کردن انرژی دوباره و تلاش برای ایجاد یک ارتباط جدید و سالم است.

در پایان برای مطالعه دقیق تر در مورد مشکلات متقاطع، چالش ها و راهکارها و پیشنهادات برای کار کردن با این گونه مراجعان، می توانید به کتاب چالش های رایج در زوج درمانی، نوشته جودیت لویت رجوع کنید.

این مطلب از جمله مطالب نوشته شده در وبسایت دکتر کلانتر هست که در وبسایت خودم بازنشر داده‌ام.

About حرف تا عمل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *