درمانگران تازه کار: اضطراب مشاور و جلسه درمان

همانند بسیاری از مشاوران روزهای نخست کارورزی خود را به خوبی به یاد دارم. اولین جلسه کارورزی من با یک زوج حدودا میانسال بود و با وجود تلاش زیادی که برای کنترل اضطراب و آرامش خودم داشتم و شجاعتی که برای قبول مشاوره آنها از بین دیگر کارورزان نشان دادم اما به شدت نگران بودم: “صدمه نزنم؟! خراب نکنم؟! اصلا چیکار کنم؟! و…” فکرهای آزاردهنده ای که مدام در ذهنم می آمد و میرفت و اجازه نمیداد تا توصیه های استاد را با تمرکز دنبال کنم. البته استاد با یک نگاه به چهره ام متوجه وجود اضطراب شده بود و به همین دلیل فقط یک مسئله را به روش های مختلف گوشزد کرد: “من از شما توقع دارم که مهارت های پایه، ارتباط مشاور-مراجع و همدلی رو خوب اجرا کنی؛ همین!” با هر قدم نزدیک شدن به اتاق دلهره ام بیشتر و بیشتر می شد و با خودم میگفتم که “چه کاری بود داوطلب شدی؟!”

به محض ورود به اتاق و سلام و احوال پرسی دلهره م به اوج رسید و کمی در صحبت دچار مشکل شدم. با گذشت کمتر از ۵ دقیقه اضطرابم فروکش کرد، بر خودم تسلط پیدا کردم و جلسه را ادامه دادم که در طول حدود ۴۵ دقیقه با رسیدن به جاهایی که از خودم می پرسیدم “حالا باید چیکارم کنم؟” دوباره دچار اضطراب می شدم. اگر بخواهم این جلسه را خلاصه کنم باید بگویم در عین حال که اصلا خوب نبود فوق العاده بود! با پایان یافتن جلسه و حضور در جمع دیگر کارورزان به تبادل اطلاعات پرداختیم: من چه احساسی داشتم و این جلسه چگونه تجربه ای بود و دیگران چه بازخوردهایی برای من داشتند. این تبادل تجربه و احساسات از جلسه درمان در طول جلسات مختلف بین کارورزان به امری متداول تبدیل شد و بخشی از صحبت های ساعت استراحت به همین مسئله اختصاص می یافت.

از هر مشاور و روانشناسی که بپرسید تایید می کند که تجربه اضطراب در اولین جلسات رواندرمانی و مشاوره امری است فراگیر و تقریبا عادی. شدت این اضطراب گاهی اوقات به حدی است که بعضی از مشاوران تازه کار که مشکلاتی (بخصوص در زمینه اعتماد به نفس) دارند را از حضور در جلسه منصرف می کند. اما برای مدیریت این مسئله باید چه کار کرد؟

شاید نیاز به تاکید دوباره باشد که اول از همه به یاد داشته باشید این تجربه مختص شما نیست. تمام روانشناسان و مشاوران پیش و پس از شما این تجربه را داشته اند و خواهند داشت. این تجربه و احساس در اولین جلسات بسیار شدیدتر بوده و با گذر زمان و برگزاری جلسات مشاوره (بخصوص تحت نظر یک سوپروایزر و استاد متبحر) کم رنگ و کم رنگ تر خواهد شد. اما برای برطرف شدن کامل آن به یک تجربه حداقل یک ساله نیاز است زیرا شما به عنوان مشاور باید با طیف مختلفی از مراجعین و مشکلات روبرو شده باشید تا تسلطی نسبی بر امر مشاوره و جلسات گوناگون پیدا کرده باشید. این سروکله زدن با مراجعین و مشکلات جدید پالش برانگیز بوده و بارها باعث می شود شما در مورد مهارت های خودتان دچار تردید شوید. این اتفاقا با تمام تلخی و سنگینی، تجربه ای خوب و رشد دهنده است.

همواره یک سوپروایزر داشته باشید (و از همین الان به دنبال آن بگردید!) تا در مورد مراجعین خود و مشکلات جدیدی که در جلسات مشاوره با آنها مواجه می شوید صحبت کنید، مشورت بگیرید و ایراد کارتان را پیدا کنید. سوپروایزر به شما کمک خواهد کرد تا هم نکات مثبت و هم نکات منفی جلسات خود را متوجه شوید و بسته به مثبت یا منفی بودن، آنها را تقویت، اصلاح یا از بین ببرید. همیشه یک کارورز نیازمند چشم سومی است که به وی کمک کند، زیرا معمولا نسبت به نکات منفی یا مثبت جلسات خود دچار سوگیری هستند. فراموش نکنیم که کارورزان تا زمانی که به سطحی از توانایی برای فعالیت مستقل برسند (که سوپروایزر آن را تشخیص می دهد)، همواره نیازمند یک راهنما می باشند تا در این مسیر به آنها کمک کند. دیگر نگرانی مشترک بسیاری از کارورزان، “صدمه زدن به مراجع” یا “اخلاقی نبودن” جلسه مشاوره یک تازه کار است که وجود یک سوپروایزر می تواند به این افراد در جهت غلبه بر ترس هایشان کمک کند (همانطور که سوپروایزر پس از من یک جلسه برگزار و تمام اشتباهاتم را جبران کرد). همچنین با مطالعه در زمینه اصول اخلاقی در جلسات رواندرمانی، می توان از وقوع بسیاری از اتفاقات جلوگیری کرد و پاسخ برخی از نگرانی ها را یافت.

به شدت پیشنهاد می کنم که تجربه و احساسات خود را از جلسات مشاوره با دیگر دوستان و همکاران خود در میان بگذارید. مطمئنا تجربیات مشترکی بین شما و دیگر دوستان و همکارانتان وجود دارد که آگاهی از آنها شما را شگفت زده خواهد کرد و باعث کاهش اضطراب شما خواهد شد. حتی در مواردی به جای شباهت شاهد تفاوت هایی خواهید بود که این امر شما را به سوی کشف علت و دست یافتن به بینش و دیدگاهی جدید هدایت خواهد کرد که خود فرایندی آرامش بخش است.

شاید مهمترین توصیه ای که هرگز نباید آن را فراموش کنید این است که بیشتر از درمان و اینکه “الان باید چیکار کنم؟” بر ایجاد رابطه حسنه با مراجع خود تمرکز کنید. اتفاقی که در اولین جلسه مشاوره خود من اتفاق افتاد این بود که به جای تمرکز بر رابطه با مراجعین، همدلی و استفاده صحیح و به جا از مهارت های پایه (که نقشی حیاتی ایفا می کنند)، تمام ذهنم مشغول این بود که “باید چیکار کنم؟” و این مسئله باعث شد تا جلسه تبدیل به یک شکست شود! (حداقل از نظر من؛ اگرچه همانطور که گفتم سوپروایزر پس از من یک جلسه برگزار و تمام اشتباهات من را جبران کرد). کارورزان باید این نکته را آویزه گوش خود قرار دهند که “الان باید چیکار کنم؟” در جلسه درمان (بخصوص در جلسات نخست هر مراجع) زنگ خطر رها کردن رابطه مشاور-مراجع است.

در صورت تداوم اضطراب و عدم کاهش در طول یک ماه حضور در جلسات کارورزی و مشاوره، حتما به سراغ درمان بروید. اگرچه تمام متخصصین سلامت روان نیازمند طی کردن یک دوره درمانی هستند اما به نظر می رسد که این مشکل به صورت اختصاصی نیازمند مداخله است. شاید مشکل شما اعتماد به نفسی باشد که آسیب دیده و حتی به وسیله تجربه کارورزی کسب یا آن را درست نکرده اید. شاید هم چیزهای دیگری مثل کامل گرایی و… .

با تمام این اوصاف فراموش نکنید که بزرگترین مشاوران و نظریه پردازان نیز زمانی مانند شما بودند و با کسب تجربیات متفاوت هر کدام مسیر خود را پیدا کرده اند (شاید بهتر است بگوییم ساخته اند) و تبدیل به مشاوری زبردست شده اند. شاید آنها هم با آفریدن یک فاجعه (به زعم خودشان)، ترس و اضطراب خود را شکست داده اند و تبدیل به آن مشاور و نظریه پرداز زبردست شده اند.

About حرف تا عمل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *