انتخاب با شماست: روانشناسی یا مشاوره؟!

روانشناسی بهتر است یا مشاوره؟

پمطمئنا شمایی که در حال مطالعه مقاله پیش رو هستید برای یافتن پاسخ این سوال به اینجا آمده اید که روانشناسی بهتر است یا مشاوره؟ حدس می زنم از بین یافته های اینترنتی و غیر اینترنتی زیاده که شما را بیشتر گیج کرده است به اینجا رسیده اید و ذهنی پر از حرف های گوناگون و گاها متناقض دارید. حدس دیگر من این است که ویراست اول مقاله من در همین مورد را در وبسایت دکتر کلانتر خوانده اید. مطلب پیش رو به روز رسانی شده همان مطلب است، با تجربه های جدید و پاسخ هایی تکمیل کننده و نه متناقض.

آینده شغلی

همانطور که قبلا هم اشاره کردم احتمالا یکی از مهمترین سوالات بسیاری از کسانی که این مقاله را مطالعه می کنند درآمد و وضعیت شغلی این دو رشته است. به طور کلی این دو رشته (یعنی روانشناسی، مشاوره و زیرشاخه های آنها) هر دو جزء رشته های پولساز به حساب می آیند و این تصور که یکی به لحاظ شغلی و درآمدی بهتر و پولسازتر است یک خطای فاحش است. زیرا نرخی که سازمان نظام روانشناسی برای فعالیت های حوزه سلامت روان (جلسات مشاوره فردی و گروهی، آزمون های روانشناختی و غیر) برای هر دو گروه یکسان است. اما پولساز بودن این رشته ها بدین معنا نیست که روانشناسان و مشاوران میلیونر هستند! اگر به دنبال ثروت هستید یقینا گزینه های بهتری وجود دارد و توصیه میکنم حتما به دنبال گزینه های دیگر بروید. افرادی که به امید ثروتمند شدن وارد این حیطه می شوند اگر به آرزوی خود برسند، نه تنها در این مسیر برای خود شهرت و سابقه منفی به جا گذاشته اند که به افراد بسیاری آسیب زده اند. اما همانطور که در ویراست اول مقاله اشاره کردم، این نگاه که یکی از رشته ها (یعنی روانشناسی بالینی) بر دیگر رشته ها برتری دارد به تاریخچه این رشته در ایران برمیگردد.

تاریخچه روانشناسی و مشاوره در ایران

رشته روانشناسی زودتر از مشاوره وارد ایران شد و هرچند مسیر سختی رو پشت سر گذاشت، فرصت پیدا کرد خود را به عنوان رشته ای کاربردی و نیاز جوامع جدید معرفی کند. این سابقه بیشتر، زمان را برای آزمون و خطای پیشکسوتان و مدارا با جامعه ای که روانشناسی و دین را در تضاد می دید فراهم آورد. البته همچنان هم این دیدگاه در عرصه هایی از جامعه به قوت خود پابرجا بوده و باعث شده است که هر از چندی نقدها و هجمه هایی بر این رشته ها و افراد فعال در آن وارد شود.

 درخشش پیشکسوتان در رشته روانشناسی و ایفای نقشی مهم در پاسخ به برخی نیازها و سوالات جامعه در این روند را نباید بی اثر دانست. اساتیدی که در رشته روانشناسی بالینی یا عمومی تحصیل کرده بودند و در خلأ نبود پاسخگویانی شایسته برای سوالات نوجوانان، خانواده ها و حتی دولت ها (بخصوص در حیطه روابط دو جنس، مسئله ازدواج، تربیت فرزند و مسائل چالشی/تابوها) نقش پر رنگی ایفا کردند از جمله دیگر دلایلی است که باعث مطرح شدن رشته در ایران شد. به طور قطع با کمی پرس و جو از افرادی که در حال حاضر بین ۴۰-۶۰ سال سن دارند در مورد برنامه های رادیو و تلویزیونی با محوریت روانشناسی و سبک زندگی، به اسامی اساتید مشهوری برخواهیم خورد که خود تایید کننده این سخن است.

دیدگاه پزشکی و بیمارانگارانه مردم ایران که با روانپزشکی و روانشناسی (بخصوص شاخه بالینی) بیشتر تطابق دارد تا مشاوره دلیل دیگری است که به قوت گرفتن و مطرح شدن این رشته کمک کرد. البته نباید منکر این حقیقت بود که دانشجویان روانشناسی به علت مطالعاتی که در زمینه فیزیولوژی و مغز دارند به فهمی متفاوت و خاص خودشان از مسائل دست پیدا می کنند اما این دیدگاه متفاوت و خاص به معنی ژرف و عمیق تر بودن این نگاه نسبت به نگاه مشاوران نیست؛ چه بسا در بسیاری از مجامع علمی به کاهشگری موجود در علم روانشناسی نقد شده است اما در ایران کمتر در این مورد صحبتی می شود.

به طبع این استقبال از رشته های روانشناسی افراد نخبه و باهوش نیز به رشته روانشناسی (بخصوص بالینی) گرایش پیدا کرده اند. افرادی که عموما تا پایان کارشناسی در رشته های تجربی و ریاضی مشغول به تحصیل بوده اند و به این نتیجه می رسند که علاقه و استعدادشان رشته های علوم انسانی بخصوص روانشناسی است. عموما این افراد با توجه به دهن پر کن بودن عنوان روانشناسی بالینی به دنبال آن می روند و حضور بیشتر نخبگان در این رشته ها نسبت به مشاوره به درخشیدن بیش از پیش دانشجویان و فارغ التحصیلان این رشته منجر می شود. البته که با ورود به بازار کار پا در کفش تخصص های دیگر کرده و به فعالیت هایی می پردازند که عملا به آموزش های آکادمیک آنها بی ارتباط است. علت این اتفاق آن است که این افراد با علاقه به مباحثی از جمله خانواده درمانی، مشاوره ازدواج، فرزندپروری و امثال آنها دست به انتخاب زده اند غافل از اینکه آموزش آکادمیک روانشناسی (بخصوص بالینی) ارتباط کمی با حوزه علاقه آنها ممکن است داشته باشد. علاوه بر این به علت نبود راهنمایی خیرخواه و دارای دانش کافی برای کمک در انتخاب رشته، عموما افراد فریب حرف های عوامانه را خورده و دست به انتخابی اشتباه می زنند که تداخل کار مختصصان در ایران را به دنبال دارد.

البته این سخنان به این معنا نیست که به عنوان نویسنده این مقاله با فعالیت تخصص های مختلف در حیطه های مشترک (مثل مشاوره ازدواج و…) مخالف هستم، اما دو نکته اصلی وجود دارد. اولین نکته اینکه باید بین فعالیت های روانی-آموزشی (psychoeducational) و مشاوره ای (counseling) تمایز قائل شد و مورد دوم به تخصص و صلاحیت های بیشتری احتیاج دارد. دومین نکته اینکه با وجود مرزهای ترسیم شده برای رشته های سلامت روان، واقعا مرز برخی از آنها کاملا روشن نیست و به همین دلیل به شخصه با فعالیت افراد مختلف در حیطه های مشترک به شرط دارا بودن صلاحیت های مورد نیاز مخالف نیستم.

آینده شغلی روانشناسی بهتر است یا مشاوره؟

همچنان بر پاسخ خود پافشاری می کنم: هیچکدام و هردو! بیش از پیش تاکید می کنم آنچه در بازار کار تفاوت ایجاد و آینده کاری شما را تضمین می کند مهارت شما در عمل است. خوشبختانه در این دو رشته هر کسی که مهارت های لازم جهت کارش را داشته باشد می تواند درآمد مقبولی داشته باشد. علاوه بر این، عامل دیگری که به شدت بر آینده کاری شما تاثیر گذار خواهد بود درمان شدن خودتان توسط درمانگری دیگر و منش و رفتار اخلاقی شما است (که رعایت کدهای اخلاقی را نیز شامل می شود). به همین دلیل توصیه می کنیم به جای دغدغه در مورد بازار کار این دو رشته بر علاقه و گرایش، درمان شدن و رسیدگی به بعد اخلاقی خودتان متمرکز شوید. عموم متخصصانی که به دو مورد آخر (یعنی درمان و بعد اخلاقی خود) نپرداخته اند یا جلسات موفق کمتری داشته اند یا درگیر مسائل متفرقه و حتی قانونی شده اند. جلسات مشاوره و رابطه درمانی بسیار حساس و در مواردی بسیار پر خطر است. این هشدارها را جدی بگیرید!!!!!

پیشتر در ویراست اول مقاله اشاره کرده بودم که جمله “رفته ام پیش مشاور” از آنجایی که نه تنها انگ دیوانه بودن را به دنبال ندارد که در برخی موارد کلاس کار هم هست(!) باعث می شود افراد راحت تر و بیشتر به سراغ مشاوران بروند و بازار کار بهتری داشته باشند. البته دیدگاه جامعه به علت اتفاقات مختلف اجتماعی و فعالیت های مجازی روانشناسان (از جمله حضور موثر و پررنگ در شبکه های مجازی) تا حدی این نگرش منفی و انگ دیوانه بودن مراجعان به روانشناس را کم کرده است و این تغییرات ادامه دارد. بنابراین هرچند همچنان این نکته بی تاثیر نیست، کم کم در حال رنگ باختن بوده و در آینده تفاوتی آنچنانی به دنبال نخواهد داشت. علت دیگری که برای بهتر بودن رشته مشاوره ارائه کرده بودم حضور افرادی کمتر در این رشته بوده است. بله، در ایران همچنان این رشته نسبت به همتایان خود بکر است و به همین دلیل می توان درخشید.

نکته دیگری که به نظر می رسد نباید از آن به راحتی گذشت این است که برخی رشته روانشناسی را علمی و کاربردی تر از مشاوره می دانند. همچنین این افراد با استناد به همین جمله بیان می کنند که روانشناس می تواند مشاوره هم بدهد اما مشاور نمی تواند در نقش روانشناس نقش ایفا کند. ممکن است مبنای چنین برداشت هایی سروکار داشتن بیشتر روانشناسی با مغز و مقوله های عینی یا برداشت های هیجانی افراد باشد اما به هر صورت این قبیل حرف ها بی اساس هستند. شما بر اساس کاربرد علم روانشناسی، گرایشی از روانشناسی یا مشاوره را باید انتخاب کنید و بعدها در این زمینه مشغول شوید. برای مثال اگر شما به موضوع خانواده علاقه مند هستید به سراغ مشاوره خانواده یا خانواده درمانی خواهید رفت، یا اگر به اختلالات روانی علاقه مند باشید بهتر است به سراغ روانشناسی بالینی بروید. گذشته از آن هر کدام از این دو شاخه (مشاوره و فعالیت بالینی) نیازمند مهارت هایی مختص به خود می باشند و صرفا با دانش زیاد در زمینه روانشناسی، شما نمی توانید حتی روانشناس خوبی باشید، چه برسد به مشاور و همین مسئله در مورد مشاوره نیز صدق می کند.

علاقه و استعداد من چیست؟

همچنان دیگر سوال مهمی که باید به آن پاسخ بدهید این است که «علاقه و استعداد من چیست؟» اما چگونه باید استعداد و علاقه خود را کشف کنیم؟ به طور تجربی برای پاسخ به این سوال چند راه کار توصیه می کنم که حداقل خودم و کسانی که از من در این مورد پرسیده اند نتیجه گرفته اند. اما پیش از آن باید این نکته را بیان کنم که علاقه و استعداد خدادادی نیست و تحت تاثیر شرایط شکل گرفته یا تغییر می کند. شما باید بر اساس علایق خودتان در زندگی فردی (مثل اینکه چقدر اهل صحبت کردن هستید، چقدر صبورید، چقدر رازدارید و…) و استعدادهایتان (مثل شنونده خوب بودن، همدلی کردن خوب و…) و مقایسه آنها با آن چیزی که رشته های مختلف نیاز دارند (و نه فقط روانشناسی و مشاوره) به این نتیجه برسید که کدام رشته با علاقه و استعداد شما هم خوانی دارد.

چرا میخواهید روانشناسی یا مشاوره بخوانید؟

پاسخ به این سوال حیاتی است. سعی کنید به این سوال در فضایی غیر هیجانی پاسخ بدهید. دلایل بسیاری می تواند دلیل این انتخاب باشد از جمله مسائل خانوادگی (مثل وجود یک کودک معلول یا مشاجرات خانوادگی)، علاقه به شخص یا استادی خاص، تجربیات روزمره و اجتماعی (مثل حضور در مدرسه، همکاری در فعالیت های خیریه و…) و دلایل مذهبی-اعتقادی. سعی کنید با خودتان خلوت و در این مورد فکر کنید. حتی برای این خلوت از تمارین آرامسازی (relaxation) استفاده کنید. گاهی صحبت با دیگران به شما کمک می کند تا علت انتخاب خود را بهتر ریشه یابی کنید. آنچه که مهم است صداقت شماست. یقینا آن چیزی که کشف می کنید یکی از بهترین راهنماهایی است که به شما کمک خواهد کرد. مثلا کسی که دلیل کنجکاوی، انگیزه یا علاقه خود را وجود کودکی معلول در خانواده یا فامیل برای ورود به این فضا می داند بهتر است به سراغ روانشناسی کودکان استثنائی یا بالینی کودک برود. یا کسی که دغدغه یا تجربه مشاجرات خانوادگی را انگیزه ورود خود می داند بهتر است به سراغ مشاوره خانواده یا خانواده درمانی برود. همچنین کسی که با دغدغه دوران پیری یا سروکار داشتن با این افراد در زندگی روزمره یا حرفه ای به سراغ این انتخاب آمده، بهتر است به سراغ مشاوره توانبخشی برود. یا اگر کسی به علت علاقه به یک سخنران یا استاد، علاقه به سخنرانی و آموزش یا امثال آن به این سمت گرایش پیدا کرده است باید کمی دقت کند که به کدام صحبت های استاد مورد علاقه یا درس هایی که آموزش دیده است علاقه مند می باشد. این تاملات علاوه بر کمک در این انتخاب، به شما کمک خواهد کرد که راحت تر نظریه و رویکرد خود در روانشناسی و مشاوره را انتخاب کنید.

فراموش نکنید که این کارها صرفا در راستای کشف بخشی از علاقه شما به گرایش های مختلف کمک خواهد کرد. در ادامه به موارد دیگری که باید در نظر بگیرید خواهیم پرداخت.

استعداد شما چیست؟

یکی از اساسی ترین کارهایی که هنگام انتخاب رشته باید صورت بگیرد (و همه آگاهیم که صورت نمیگیرد!)، بحث استعدادیابی است. آیا استعداد و شخصیت من به صورت کلی با این رشته همخوانی دارد؟ گاهی اوقات اشخاص با یک انگیزه قوی و با انتخابی هیجانی وارد مسیری می شوند که پایان آن پشیمانی است، چراکه نه به استعداد خود توجهی کرده اند و نه از پستی و بلندی های مسیر آگاهی داشته اند. برای استعدادیابی یکی از بهترین گزینه ها آزمون مایرز-بریگز می باشد که بر اساس آن مشاغلی به شما توصیه می شود. اگرچه در تمایز بین روانشناس و مشاور چندان کارا نیست اما حداقل به شما کمک می کند که از انتخاب های هیجانی در امان باشید و با استعداد در زمینه هوافضا یا حسابداری به اشتباه به سمت روانشناسی و مشاوره نروید. آزمون دیگری که به عنوان مکمل به شما توصیه می کنم رغبت سنج هالند استو ترکیب این دو آزمون به شما علاوه بر خودشناسی بیشتر، در زمینه تصمیم گیری برای رشته تحصیلی کمک شایانی خواهد کرد.

افرادی که مسیر پیش روی شما را رفته اند یکی از بهترین منابعی هستند که می توانید از آنها برای انتخاب خود اطلاعات کسب کنید. این افراد در مورد پستی و بلندی های مسیر آگاهی زیادی دارند و تلاش کنید تنها افرادی که به رشته خود علاقه مند و موفق هستند منبع کسب اطلاعات شما نباشند. گاهی اوقات افرادی که به چیزی علاقه ندارند، شکست خورده اند یا نسبت به آن حس منفی دارند اطلاعاتی را در اختیارمان می گذارند که ممکن است هیچگاه از افراد موفق و علاقه مند نشنویم. برای مثال این دو رشته دیربازده هستند و شما باید برای یک فعالیت قانونی و صحیح تا پایان کارشناسی ارشد منتظر باشید. جدای از آن، این دو رشته جزء رشته هایی هستند که تا زمان پولسازی به پولسوزی نیاز دارند و بدون شک با مطالعه صرف و عدم حضور در کارگاه ها و کارورزی های معتبر نمیتوان موفق بود. آنچه مهارت عملی شما را شکل می دهد کارورزی است که متاسفانه در حال حاضر به علت نبود شرایط مورد نیاز در دانشگاه ها، باید با خرج هایی گاها تا ۴-۵ میلیون در خارج از دانشگاه به دنبال آنها بود.

نگاهی به خارج داشته باشید

به طور قطع آنچه که در دانشگاه و در ایران ارائه می شود تمام شاخه های روانشناسی و مشاوره نیست. همواره نیم نگاهی به خارج داشته باشید و اتفاقاتی که در دیگر کشورها می افتد را رصد کنید. جای خالی بسیاری از ایده های خوب و کاربردی در کشور ما هم در زمینه آموزش های دانشگاهی و هم در زمینه آموزش های عمومی و فعالیت های احتماعی حس می شود که یا انجام آن، تخصص و وظیفه مشاور و روانشناس است یا مشارکت آنها را می طلبد. علاقه و استعداد شما ممکن است شامل این زمینه ها و ایده هایی که در ایران نیست باشد. با هر روشی که  می شناسید از آنها مطلع شده و پیگیر باشید. علاوه بر این به یاد داشته باشید که ما رشته هایی مانند مشاوره تحصیلی، شغلی و توانبخشی داریم که به علت عدم معرفی درست آنها به جامعه و حتی مجهول بودن آنها برای اساتید و دانشجویان همان رشته ها به شدت مغفول مانده اند. برای مثال رشته مشاوره توانبخشی اینگونه به جامعه معرفی شده است که مانند فیزیوتراپیست یا پرستار با افراد معلوم و ناتوان و افراد پیر و از کار افتاده سروکار دارد. در حالیکه که این رشته در اصل بر روی مسائل روانشناختی این افراد و خانواده هایشان (مثل افسردگی) کار می کنند. همچنین با توجه به مسئله بحران جمعیت سالمند در سطح جهان که ایران نیز در آینده با آن دست به گریبان خواهد بود، این رشته از جمله رشته های مورد نیاز و آینده دار خواهد بود.

از مسئولیت فرار نکنید

یکی از نکات تعجب برانگیز برای من در وبسایت دکتر کلانتر این بود که با وجود اینکه من اطلاعاتی را فراهم آورده بودم تا افراد به کمک آنها تصمیم بگیرند و انتخاب کنند، باز هم افرادی در کامنت از من درخواست می کردند تا به جای آنها تصمیم بگیرم! در نهایت در پاسخ به یکی از کامنت ها این موضوع را توضیح دادم:

تا مدت ها با توجه به شرایط زندگی اجتماعی، برداشت افراد و دانشمندان این بود که دلیل اصلی اختلالات روانی عدم آزادی است و با آزادی دادن به نوع بشر می توان اختلالات روانی را از میان برد. مثلا فروید در مورد سرکوب میل جنسی و تبعات آن و انرژی لیبیدویی صحبت های زیادی داشته است. اما با آزادی بیش از پیش انسان، به طوری که باید خودش در مورد زندگی خودش تصمیم بگیرد، بینش جدیدی رخ داد که از جمله موضوعاتی است که تمام انسان ها در سرتاسر کره زمین با آن سروکار دارند. هر چه انسان برای انتخاب و رفتار آزادتر باشد، مسئولیت بیشتری را بر دوش می کشد و این شرایط اضطراب به دنبال دارد که به اصطلاح اضطراب آزادی خوانده می شود. به طور خلاصه، انسان ها از انتخاب کردن فرار می کنند، زیرا بار مسئولیت آن سنگین است، و از دیگری می خواهند که به جای آنها تصمیم بگیرد.
در مورد این مقاله نیز چنین نکته ای صادق است. این مقاله نوشته شد تا با در اختیار قرار دادن اطلاعاتی که به نظر می رسد ممکن است در اختیار بسیاری از افراد نباشد به آنها کمک کند تا انتخاب کنند و مسئولیت انتخاب خود را بر عهده بگیرند. اما اتفاقی که در عمل رخ داده (و برای من هم عجیب و هم جالب بوده) این است که برخی افراد تلاش کرده اند باز هم به طریقی انتخاب و مسئولیت را به دیگری (که من نویسنده هستم) تفویض کنند! البته سوال پرسیدن بسیار خوب و پسندیده است اما سوالاتی با مضمون «کدامیک را انتخاب کنم» تنها مُسکِّن و راه فراری است موقت تا با مسئله آزادی و اضطراب حاصل از آن روبرو نشویم. البته که خوشبختانه سوال شما از این جنس نبود یا حداقل کم رنگ تر بود.

بناربراین به شما توصیه میکنم اگر با مطالعه این مقاله و دیگر مقالات، مشورت گرفتن از افرادی که این مسیر را رفته اند و مشاوره گرفتن همچنان این سوال را دارید که کدامیک را انتخاب کنم، حتما برای دریافت مشاوره به روانشناس یا مشاور (ترجیحا وجودی) مراجعه کنید.

تجربه کنید!

بله، تجربه کنید! شاید بد نباشد اول کمی یالوم بخوانیم (در واقع دلم نیامد چیزی اضافه یا کم کنم!):

گفتم “جولیا، اجازه بده سوال ساده‌ای ازت بکنم. چرا مرگ این قدر ترسناک است؟ چه چیز خاصی در مرگ هست که تو را می‌ترساند؟ فوراً پاسخ داد همه کارهایی که انجام نداده‌ام.” … از بیشتر مراجعه کنندگان می‌پرسمدقیقاً از چه چیز مرگ می‌ترسید؟ پاسخهای مختلفی که به این پرسش می‌دهند، غالباً به درمان سرعت می‌بخشد. پاسخ جولیا همه کارهایی که انجام ندادم به جانمایه‌ای اشاره می‌کند که برای همه آنهایی که به مرگ می‌اندیشند یا با آن روبرو می‌شوند اهمیت دارد: رابطه دو جانبه بین ترس از مرگ و حس زندگی نازیسته. به عبارت دیگر، هر چه از زندگی کمتر بهره برده باشید، اضطراب مرگ بیشتر است. در تجربه کامل زندگی هر چه بیشتر ناکام مانده باشید، بیشتر از مرگ خواهید ترسید. نیچه این عقیده را با قوت تمام در دو نکته کوتاه بیان کرده است: زندگیت را به کمال برسان و بموقع بمیر. همان طور که زوربای یونانی با گفتن این حرف تاکید کرده است: برای مرگ چیزی جز قلعه‌ای ویران به جا نگذار.

به طور قطع تجربه افراد از تحصیل و حضور در موقعیت های مختلف به آنها کمک خواهد کرد تا با آگاهی بهتر و چشم هایی باز انتخاب کنند. مثلا تجربه من در دوران تحصیل در کارشناسی روانشناسی بالینی در دانشگاه علامه طباطبایی و حضور در کلاس اساتید به نام و نه چندان معروف با گرایش های مختلف و نظرات گوناگون، من را به این نتیجه رساند که به رشته روانشناسی بالینی با تمام خوبی هایش علاقه ندارم و برای من مناسب نیست. به همین دلیل برای تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد تصمیم به تغییر گرایش دادم و با رتبه ۳ کنکور به سراغ رشته مشاوره خانواده در دانشگاه شهید بهشتی و رویکرد وجودی رفتم. یقین دارم شما نیز در طول تحصیل خود اساتید و درس های مختلفی را چشیده اید و خواهید چشید که کمک بزرگی به پیدا کردن مسیر و انتخاب نهایی شما می کند. بنابراین توصیه آخر این است که برای مرگ چیزی جز قلعه‌ای ویران به جا نگذار!

About حرف تا عمل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *