آنچه یک درمان را شفابخش می‌کند: قسمت اول

یکی از سوالات مهمی که نه فقط مردم عادی و مراجعان، بلکه درمانگران تازه کار و حتی در برخی مواقع افراد متخصص مطرح می کنند این است که چگونه رواندرمانی منجر به درمان مشکلات ما می شود؟ البته پاسخ به این سوال واقعا سخت است و بسیاری از افرادی که به دنبال پاسخ برای این سوال رفته اند سرانجام نظر شخصی و در مواردی متعصبانه خود را مطرح کرده اند. اما اروین یالوم، بزرگترین درمانگر حال حاضر، پس از تحقیقاتی که انجام داده است به پاسخی رسیده است که به نظر می رسد چامع ترین و به دور از تعصب ترین پاسخ می باشد. چه چیزی منجر به درمان می شود؟ عناصر درمان! و اما عناصر درمان شامل چه چیزهایی می شوند؟

  1. امیدوار کردن
  2. همگانی بودن تجارب انسانی
  3. فراهم کردن اطلاعات
  4. نوع دوستی
  5. اصلاح رفتار در موقعیتی مشابه وضعیت خانوادگی درمانجو
  6. ایجاد تکنیک های (مهارت های) اجتماعی شدن
  7. رفتار تقلیدی
  8. یادگیری بین فردی
  9. انسجام گروه
  10. کاتارسیس
  11. عناصر وجودی

پیش از آنکه به سراغ شرح کاربردی مورد به مورد این عوامل برویم، لازم به توضیح است که تمام این عوامل در روان درمانی فردی وجود ندارند (مثل انسجام گروه) اما در گروه درمانی تقریبا تمامی این عوامل می توانند وجود داشته باشند. به همین دلیل است که گروه درمانی به طور کلی بر دیگر انواع درمان ارجحیت دارد. در این مقاله نیز تمرکز اصلی بر کاربرد عوامل درمانی در گروه درمانی است و امید آن می رود که خوانندگان عزیز بتوانند با دقت نظر و خلاقیت خود از این نکات علاوه بر جلسات درمان گروهی، در بهبود جلسات فردی نیز استفاده کنند. نکته دیگری که درمانگران باید آن را در نظر داشته باشند این است که مرز دقیق و روشنی بین عوامل درمانی وجود ندارد و در بسیاری از موارد عوامل درمانی یکدیگر را پوشش می دهند یا به طور همزمان باعث بهبود و درمان می گردند. به همین دلیل بیشتر از آنکه به دنبال یک خط کش و ارزیابی دقیق باشید، بیشتر سعی کنید تا به صورت کیفی و حسی وجود یا عدم وجود این عوامل را در جلسات درمانی و گروه درمانی خود مورد ارزیابی و سنجش قرار دهید.

امیدوار کردن

امید دادن به بیمار در مورد درمان، و روش درمانی به طور کلی سرنوشت ساز است. تحقیقات نشان داده است مراجعانی که با این پیش فرض و توقع به جلسات درمان مراجعه می کنند که به موفقیت و درمان برسند نتایج بهتری از جلسات روان درمانی کسب کرده اند تا آنهایی که با پیش بینی شکست وارد شده اند. پیش از آنکه گروهی تشکیل می شود و یا عضوی به گروه بپیوندد، در مرحله آشنایی با گروه و مصاحبه اولیه، انتظارات مثبت تقویت و تصورات منفی اصلاح شده و ویژگی های شفابخش به طرز موثری توضیح داده می شود. این روند هرچند به نظر وقت گیر می آید اما در مورد موثر واقع شدن یا نشدن گروه درمانی نقشی اساسی ایفا می کند. علاوه بر این بخش که وظیفه درمانگر پیش از تشکیل گروه است، اعضای گروه با قرار گرفتن در کنار یکدیگر و تشکیل گروه تبدیل به منابع امیددهی به همدیگر تبدیل می شوند. نکته آخر آنکه درمانگر با اشاره کردن به تغییرات مثبت اعضا می تواند ایجاد امید کند.

همگانی بودن تجارب انسانی

اگرچه همیشه به کتاب هایی مانند DSM این نقد وارد است که تلاش می کنند تا افراد و مشکلات را طبقه بندی کنند و نگاهی عمیق به مسائل ندارند، اما این کتاب و امثال آن نیز از یکی از عوامل درمانی بهره می برند: همگانی بودن تجارب انسانی. با توجه به رویکردی که نسبت به اختلالات دارم از به کار بردن برچسب های اختلالی برحذر هستم و برحذر می دارم اما این برچسب های اختلالی فایده ای دارند و آن نشان دادن تنها نبودن شخصی است که این مشکل را دارد. از موضوع اختلالات و DSM که عبور کنیم، هنگامی که در گروه منحصر به فرد بودن مشکل عضو تایید نمی شود و دیگر افراد از مشکلات مشابه خودشان صحبت می کنند، مراجع آسوده می شود. این فرایند در درمان فردی با خودافشایی های درمانگر رخ می دهد.

یکی از تکنیک های یالوم در گروه های T این است که از اعضا میخواهد به صورت ناشناس بزرگ ترین رازهای خود را بر روی برگه ای نوشته و به وی بدهند. تجربه یالوم نشان داده است که بیشترین اصرار شامل ۱٫ اعتقاد افراد به بی کفایتی آنها، ۲٫ حس عمیق بیگانگی بین فردی و ۳٫ رازی مربوط به مسائل جنسی است. تقریبا بدون استثنا وقتی اعضای گروه متوجه می شوند که در داشتم مشکلی تنها نیستند تسکین پیدا می کنند.

فراهم کردن اطلاعات

هرچند این عامل درمانی در مورد گروه های روانی-آموزشی (psychoeducational) بیشتر صدق می کند اما در انواع دیگر گروه ها نیز نیز عامل به صورت تلویحی وجود دارد. در گروه های درمانی جو حاکم برای کاربردی شدن این عامل درمانی نقشی مهم دارد. علاوه بر این در گروه برای فراهم کردن اطلاعات بیشتر از تجویز و تحکم به دیالوگ و همکاری احتیاج است. یکی از رایج ترین آموزش ها در گروه درمانی مراقبه و آرام سازی جهت کاهش استرس است. اما این عامل چرا اهمیت دارد و درمانی است؟ معمولا برای شروع درمان یک مشکل . کنترل آن نیاز به شناختن آن است. همچنین این عامل به عنوان عامل اولیه ای که اعضای گروه را به هم پیوند می دهد عمل می کند. موثرترین نوع فراهم کردن اطلاعات توصیه غیر مستقیم است، به این ترتیب که اعضا مجموعه ای از پیشنهادات و توصیه های مختلف را ارائه می دهند تا به هدفی مطلوب دست پیدا کنند.

نوع دوستی

عموما درمانجویان احساس می کنند که چیز خاصی برای ارائه به دیگران ندارند و با حضور در گروه و ارائه تجربیات و نظرات شخصی یا به عبارت دیگر یاری رسانی باعث ایجاد یک حس نوع دوستی می شود. در اوایل گروه، اعضا (بیشتر از همه اعضای مبتدی که سابقه گروه درمانی نیز نداشته اند) تاثیر شفابخش یکدیگر را متوجه نمی شوند و در گذر و تعامل، بخصوص با ایجاد شدن حس نوع دوستی، این تاثیر نمایان می شود. شاید مهمترین دلایل درمانی بودن نوع دوستی ایجاد احساس همدلی، فهمیده شدن و مفید بودن است. این عامل درمانی نه فقط در جلسات درمان که در فرهنگ های مذهبی نیز که به رفتارهای انسان دوستانه دعوت می کنند یافت می شود.

اصلاح رفتار در موقعیتی مشابه وضعیت خانوادگی درمانجو

چه بخواهیم چه نخواهیم خانواده اولین گروهی است که افراد عضو آن می شوند و ممکن است تجربه های ناخوشایندی را در آنجا به دست آورند. افراد پس از عضویت در گروه درمانی و حل شدن ناراحتی اولیه (دلیل حضورشان در گروه) کم کم دچار انتقال می شوند، بدین معنا که رفتارهای اعضا و رهبر گروه را مانند رفتارهای خانواده خود می بینند و درک می کنند. این مسئله باعث می شود تا مسائل مربوط به خانواده و گذشته که حل نشده اند به اصطلاح بالا بیایند و در گروه بروز پیدا کنند. اما مسئله اصلی صرفا بروز دادن یا ندادن نیست، مسئله اصلاح نحوه ابراز این مسائل است و اگر در گروه درمانی به اصلاح چرخه معیوب ابراز مبادرت ورزیده نشود، تنها آن را تقویت کرده ایم.

ایجاد تکنیک های (مهارت های) اجتماعی شدن

رشد مهارت های اساسی اجتماعی تقریبا در تمام انواع گروه ها اتفاق می افتد اما با شدت و کیفیت های متفاوت. در گروه درمانی افراد به کمک بازخوردهایی که عموما از اعضا و بعضا از رهبر گروه دریافت می کنند نسبت به رفتارهای منفی و آسیب زننده خود آگاه می شوند جدای از این مسئله افراد منزوی که تعامل اجتماعی ندارند یا بسیار محدود است از فرصتی فوق العاده بهره مند می شوند تا این تکنیک ها را در خود تقویت کنند یا به وجود بیاورند. به طور خلاصه آنچه در گروه اتفاق می افتد آگاهی افراد از فاصله زیادی است که بین نیتشان و آنچه انجام می دهند و دیگران دریافت می کنند وجود دارد. اساسا این اتفاق موجب می شود تا سنگ بنای هوش عاطفی افراد گذاشته شود یا در صورتی که زیربنای آن مناسب است تقویت یا اصلاح گردد.

رفتار تقلیدی

در این عامل (بخصوص در مورد گروه های تازه کار) درمانگر مهمترین نقش را ایفا می کند. وی با انواع و اقسام کارهایی که انجام می دهد (مانند خودافشایی، حمایت و…) الگوی دیگر اعضای گروه می شود، الگوها و هنجارهای گروه را شکل می دهد یا بر الگوهای ارتباطی گروه تاثیر می گذارد. با گذر زمان و شکل گیری هنجارهای گروه، اعضا چنین نقشی را ناخواسته برعهده می گیرند و رفتار تقلیدی نه فقط در مورد هنجارهای گروه و ارتباط اعضا، که در مورد مشکلات شخصی و حل مسائل نیز به کار بسته می شود. بنابراین رفتار تقلیدی در مراحل اولیه گروه نقشی مهم دارد، بخصوص هنگامی که عضوی جدید به گروه اضافه می شود تا اینکه بتواند به اعضای قدیمی و رهبر گروه همانندسازی کنند.

در مقاله بعدی به ۴ عامل درمانی دیگر که در این مقاله به آنها پرداخته نشد (یعنی یادگیری بین فردی، انسجام گروه، کاتارسیس و عناصر وجودی) خواهیم پرداخت.

این مطلب از جمله مطالب نوشته شده در وبسایت دکتر کلانتر هست که در وبسایت خودم بازنشر داده‌ام.

About حرف تا عمل

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *